| اسرافیل |
...و پادشاهی عالم با اوست روزی که در صور دمیده شود
|
درباره وبلاگ
![]()
و صیحه صور اسرافیل بدمد تا جز آنکه را خدا بقای او خواسته دیگر هر که را در آسمان ها و زمین است همه یکسر مدهوش مرگ شوند.آنگاه صیحه دیگری در آن دمیده شود که ناگاه خلایق از خواب مرگ برخیزند و نظاره(محشر کنند).
پیوندها
طراح قالب
|
نويسنده اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي كركره را پايين كشيده!
سه دولت مذکور به ترتیب با عناوین و شعارهای دولت سازندگی و دولت توسعه سیاسی و دولت عدالت محور بر سر کار آمدند که هر کدام به اقتضای گفتمان خود با گفتمان انقلاب اسلامی و بالتبع آن با قشری از جامعه همسویی و یا تقابل پیدا کردند. رویکرد دولت سازندگی به گونه ای سرمایه محور به پیش می رفت و روز به روز فاصله میان طبقات متوسط به بالا و اقشار متوسط به پایین جامعه بیشتر و بیشتر می شد.برنامه های دولت سازندگی به گونه ای بود که رابطه قدرت را منوط به انباشت ثروت می کرد و برخلاف شعارها و باورهایی که انقلاب ایران بر آن شکل گرفته بود که هدف و قصد توجه به تمامی ملت ایران بود اما این بار تنها طبقات مرفه و رو به بالا جامعه را فربه تر می کرد. همین توجه خاص و سرمایه گذاری بر روی ثروتمندان جامعه و کسب و در اختیار قرار گرفتن مال و منال در حیطه اختیارات لابی بازان اقتصادی بود که توانست میزان زیادی از قدرت و به سبب آن شاخه شونه کشیدن ها از جانب آنان را برای نظام رقم بزند و در مقابل عدم توجه به قشر کم درآمد و ضعیف جامعه موجب آن گردید که گرایشات مردم به سمت گفتمانی جهت گیری کند که به تقابل کامل با نظام سرمایه داری بپردازد لذا در این میان شعاری با عنوان اصلاحات و ضمن آن توسعه سیاسی می توانست راه گشای کسب جایگاه ریاست جمهوری و بالاترین مقام اجرایی کشور برای کسی باشد که با این شعار بر سر کا بیاید. جریان دوم خرداد با شعار فوق بر سر کار آمد، جریانی که خود از دل و بطن جریان سازندگی متولد شده بود و با شعاری زیرکانه موجب گردید تا قدرت همچنان در دست لابی های قدرت و ثروت باقی بماند اما این بار کمی هم تفاوت داشت زیرا جریان دوم خرداد از طبقه ای شکل گرفته بود که در دوران حیات دولت سازندگی به خوبی پروار شده بودند و از آنجا که خود در دوران سیری به سر می بردند به راحتی و بدون چشم داشت به مسائل و مشکلات اقتصادی اکثریت جامعه که به طبقه ای محروم تبدیل شده بودند به دنبال مناسبات صرفاً سیاسی کارانه خود پرداختند و همواره هزینه ها را برای محرومان جامعه بیشتر از گذشته کردند و از سر شکم سیری به منازعات و مناقشات سیاسی خود می پرداختند. جریان دوم خرداد با تکیه بر این امر که نظام بایستی توسط نخبگان اداره شود و از آنجا که خود و کابینه خود را از نخبگان می پنداشتند در این فضا معلق بودند که سند شش دانگ انقلاب و ایران را به نام خود بزنند. جریانی که معتقد بود به سبب روشنفکر بودن و دگر اندیشی خود و بدنه اش بایستی تصمیم گیر ابتدایی و انتهایی کلیه امور باشد لذا به دنبال مناسباتی رفت تا به تفکرات اربابان و سرمایه داران جهانی خود جامه عمل بپوشاند و از آنجا که شناختی نسبت به دردهای جامعه نداشت و در فضای هپروت و ایده آل های رویایی خود به سر می برد موجب گردید که زیر فشار موجود کمر جامعه و علی الخصوص قشر کم درآمد دولا و دولاتر شود. با نگاهی کوچک به انقلابات جهانی می بینیم که تنها گروه هایی ادامه حیات خواهند داشت که به آن عده از مردمی که برای آزادی و رهایی خود از بسیاری از سختی ها و فشار ها انقلاب می کنند که غالباً طبقه محروم بوده اند، توجه داشته باشند و همین عدم توجه به این روحیه و باور و خواست و توقع مردم موجبات شکست دو گفتمان قبلی را فراهم آورد. کما اینکه در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم همان منشور فکری به میدان رقابت آمد اما شکست سنگینی خورد و متاسفانه مردم را متهم به این امر کرد که صرفاً تکلیفی رای می دهند و یا دستگاه های برگزارکننده انتخابات را متهم به این امر نمود که تخلف می کنند و سلیقه ای با آنان را برخورد می کنند و با پوشانیدن فساد های خود اینطور وانمود کنند که حق آنان را ضایع نموده اند چرا که با تمامی دم و دستگاه و تشکیلات خود و با تمام قوا در صحنه حاضر شده بودند حتی گروهک نهضت آزادی هم که تمامی انتخابات ها را محکوم می کرد در این دوره از فردی خاص حمایت می کرد. اما از آنجا که میزان رای ملت است به شرطی که مغایر با اسلام نباشد و مردم هم همیشه بر اساس باورها و گفتمان اعتقادی خود رای می دهند و به دنبال باورهایی هستند که برای آن انقلاب کرده اند در این فضا کسی چون احمدی نژاد توانست با ادبیاتی ساده و نه چندان دیپلماتیک و بدون خدم و هشم با معطوف کردن نگاه خود و توجه بیشتر به همان طبقه محروم به سر کار بیاید و به نوعی بازتعریفی از گفتمان خمینی کبیر داشته باشد. نقطه قوت دولت نهم همین در میان مردم بودن و توجه بیشتر به طبقه متوسط به پایین جامعه بوده است که تا به اینجای کار هم تا حدی در جهت دست و پنجه نرم کردن با اقتصاد سر و صدای زیادی در جامعه راه انداخته است. از این امر بگذریم که فضای اقتصادی واقعآ تفاوت زیادی با قبل دارد و حتماْ هم پیشرفت و هم کم و کاستی هایی دارد امروز به عنوان موضوع اول پیش روی دولت قرار دارد و انصافاْ سوتی هایی هم می دهد اما جالب تر این است که همان جریاناتی که این روزها به پستو خانه های خود فرستاده شده اند بیکار ننشسته اند و از آنجایی که انباشت ثروت و بازار در سالیان گذشته دست آنان را بازتر کرده است حرکتهایی بس ناجوانمردانه برای تخریب دولت انجام می دهند این در حالیست که در حقیقت به جان مردم افتاده اند.حرکتهای اقتصادی و در میان مردم بودن و درد مردم شنیدن را اینگونه توصیف و تفسیر می کنند که این برنامه ها کارشناسانه نیست و یا پوپولیستسی عمل می کنند و یا دولت فعلی مظلوم نمایی می کند و یا اینکه احمدی نژاد باورهای مردم را به سخره گرفته است.مانند همان قضیه های زمان سازمان مدیریت و سهمیه بندی بنزین و هاله نور و اکنون هم که مواضع خود را در خطر می بینند پرداخت نقدی یارانه ها و... انصافاً هم هنرمندانه و ژورنال و کاملاً سیاسی عملیات روانی خود را پی می گیرند جوری که روزی سرمایه خود را به بازار آهن می برند و با احتکار آن قیمت آن به عرش اعلی می رسد روزی با سیمان روزی با برنج روزی با تاید روزی با چایی این کار را می کنند و سپس در بوغ و کرنا کردن این خیانت های خود و اتهام زنی به دولت بر این امر که او مسبب این امور است و این بار هم طبقه ضعیف جامعه -که این واژه اکثریت جامعه را در بر می گیرد- باز هم در نهاد فکری این خائنان جایگاهی ندارد. و بیچاره مردم که تحت تاثیر عملیات روانی این نامردان بخواهند رای خود را بفروشند.البته از دولت هم این توقع می رود که ضمن روشنگری و شفاف سازی این خیانت ها و سنگ اندازی ها و در مقابل اعلام برنامه های خود و همکاری صمیمانه تر و بهتر با دیگر جریانات همسو و اصولگرا و همچنین مجلسیان فضایی را فراهم آورند تا دولت دهم دولتی باشد که همین گفتمان عدالت محوری را منتها به گونه ای قدرتمندانه تر الگوی و پیش روی خود قرار بدهد. و دشمنان بداند که مکر نکنند زیرا که خدا بهترین...
دهه های دوم و سوم تیرماه سال 87 برای تمامی ملت ایران جدای اینکه یادآور فقر فهم و درک سیاسی در دانشگاه ها می باشد به نوعی یک آزمون الهی را رغم زد تا بار دیگر مشت های امت حزب ا... قویتر از گذشته شود و این بار محکمتر از سالیان اوایل انقلاب بر دهان امریکایی صفتان کوبیده شود. اکثریت از چند و چون ماجراهای موسوم به 18 تیر خبر دارند و یادآور خاطراتی از تئوریسین ها و مکاران جریان دوم خرداد و کابینه سید محمد خاتمی که با نیرنگ و دوز و کلک پروژه ای شیطانی را پی می گرفتند. از عملیات روانی که در رسانه های زنجیره ای امریکایی در خارج و داخل ایران -همچون روزنامه های سلام، صبح امروز، خرداد و سایت های بی بی سی و و رادیو فردا ...- در مواجهه با نظام اسلامی و به بهانه قتل های زنجیره ای و قانون مطبوعات و اتهام زنی و شایعه سازی برای افرادی همچون سعید امامی و رو کردن اسناد اطلاعاتی به صورت غیر قانونی و فریاد و فغان و شور و بلوا و اهانت به ارکان انقلاب گرفته تا دست بردن به ککتل مولوتف و انفجار و آتش زدن خوابگاه و ماشین و ضرب و شتم مردم بیگناه علی الخصوص از جنس ریش دار و ریشه دار و حمله به نیروی انتظامی و گروگان گیری و دست مالی کردن همدیگر و فیلم سینمایی های احمد باطبی ها و افشاری ها و داعیه داری برای قتل چندین نفر و حمایت مسئولین وقت و دانشگاه ها و خصوصاً وزارت علوم و وزارت کشور و نقش معنادار لشگریان معاویه همچون امثال تاج زاده و حجاریان و نوری و معین و...، از تمامی این شلم شوربا ها تحرکی دوباره ایجاد کرد تا بعد از مبارزه با کفار و مشرکان انقلاب اسلامی وارد مرحله بلوغ خود و مبارزه با منافقان و خائنان نقاب دار این مرز و بوم که بسیار سخت تر از ابتدای راه است، شود و این بار هم با شجاعت و درایت و سردمداری و هوشمندی و ژرف اندیشی رهبر عزیز و گرانقدرمان تمامی این اوباشی گری ها به زباله دان های تاریخ ریخته شوند. هنوز که نه سال از آن روزها می گذرد روز به روز با نگاه به همان و قایع و ورق زدن انگاشته های عناصر افراطی گفتمان حق رنگ و بوی تازه ای می گیرد.مدعیان دروغین تحکیم وحدت که تحت لوای اسم ناب انجمن های اسلامی تفکرات لیبرانانه اربابان خود را همچون یک طوطی بلغور می کردند امروز دستشان بیش از پیش معلوم شده است که سر در کدامین آخور داشته و دارند و از پسماندهای کدامین فرهنگ ارتزاق می کنند. وقتی باطبی هم که تنها بازمانده آن ها به سراغ همان رادیو و پارلمان صهیونیستی میرود و خود را به بی ارزش ترین چیز ها می فروشد دیگر چه چیزی از آزادی می تواند بگوید او که خود همچنان آویزی –بخوانید افساری- بر هیکل خود دارد! از ماوقع نمی گویم چرا که حوصله ندارم تایپ کنم- البته اگر حالش بیاید شاید هم به نقل تاریخ پرداختم اما- به جایش ترجیح می دهم به این همه بی شرفی، بی غیرتی، بی هویتی که به یکباره در آن روزها از نسلی گمراه تراوش کرد فکر کنم.و در مقابل بیان می کنم چیزی را که همه اش شرف، غیرت، هویت، مردانگی، ایثار، رشادت، شجاعت، هنرنمایی، حماسه بود از فرمایشات و روشنگری های رهبرم در 22 تیرماه که هر چند هنوز بغض شنیدن آن در درونم نترکیده تا ولایت پذیری هموطنانم و شکوه آن در عبور آسمانی و شفاف 23 تیرماه که شعاری نمی دادند جز اینکه: «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» چند روز دیگه بچه ها همه عازم مکه-مدینه هستند... صفا و مروه دیده ام گرد حرم دویده ام هیچ کجا برای من کرب بلا نمی شود میرم امام رضا شاید تونستم ویزاشو بگیرم با حافظ شوخی می کردم یه حالی داد عجیب. خوشم اومد آخر شبی اینو برای بعضی ها! کپی پیست کنم.
دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد بدست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد سر و بالای من آنگه که در آید به سماع چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد نظر پاک تواند رخ جانان دیدن که در آیینه نظر چز به صفا نتوان کرد مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
گفت: تا سلسبیل چقدر می گیری؟ گفتم: سوار شو پول نمی خواد. رسیدیم جلوی درب دانشگاه تهران شلوغ بود و مردم زیادی هم جمع شده بودند، گفت: این جا چه خبره؟ گفتم: ساختمان روبرویی آتیش گرفته بود.تا همین چند دقیقه پیش این جا پر از نیروهای امدادی بود. به میدان انقلاب که رسیدیم دیدم ترافیک شدیده گفتم: از بالا برم گفت: آقا راحتو به خاطر من دور نکن. گفتم: حاجی مسیرم همینه! رفتیم جلوتر گفتم: دانشجوی تهرانی؟ گفت:آره! البته تازه تموم شد.و ادامه داد: من دانشجوی دهه هفتاد بودم الآن مدرک حسابداری دارم. گفتم: 9 سال طول کشید؟ گفت: با آقای حدادیان به مشکل خوردم.چند سالی خودم ترک تحصیل کردم.همونی که الآن تو مهدیه امام حسن(ع) جنب دانشگاه شریف مجلس می گیره! گفتم: مسئول حراست بود ولی الآن که دیگه نیست درسته؟ گفت: مسئول امور تربیتی بود.اما این من بودم که اشتباه کردم خودم زندگیمو نابود کردم 9 سال پیش عقد کردم اما به سبب یک سری حرفهایی که اون موقع زدم و الآن می بینم که مال یک آدم نادان بود و خودمم قبولشون ندارم بهترین و شادترین روزهای عمرم رو نابود کردم! گفتم: از بچه های انجمن بودی؟ گفت:آره.گفتم: منم دقیقاً جایی ایستادم که بچه های تحکیم برای ما چاقو تیز می کنن!دوم خرداد خیلی ها رو نابود کرد. با عواطف خیلی از جوونای اون موقع بازی کردند. خیلی از بجه ها رو به جون هم انداختند.اما هیچ چیزی بد تر از ضربه های روحی وارده به اونا نبود همه شده بودند ابزار دست یک مشت سیاست باز مکارو پیاده نظام های آواره آن آقایان وآقازاده ها! گفت: دقیقاً همین طوره مادرم از شدت غصه برای من بیماری سختی گرفت.او سرطان گرفت.من سال 78 عقد کردم اما درست سه ماهه که تونستم عروسی کنم همه زندگیم سرد و بی روح شده بود. فهمیدم که اون خانوم محجبه همسرش بود ولی برای جای تعجب بود که فقط یک سینه درد آوره که می تونه انقدر راحت درددل کنه او از حدادیان ها نمی نالید از حجاریان ها می نالید از احمد باطبی، علی افشاری، اکبر عطری، منوچهر محمدی، کیان تاجبخش و ... که از او و هم کلاسی هایش در جهت مقاصد خصمانه خود سو استفاده کرده بودند و هم اکنون با خیال راحت در امریکا و زیر بیرق اربابان خود نفس می کشند و به ریش و ریشه تمامی آن ها-خودشان را می گفت- پوز خند می زنند. افسوس می خورد که به غیر از هزینه های واهی چیزی گریبان او را نگرفته و آن سال ها به چیز های با ارزشی که هم اکنون همه چیز خود را از آن ها می داند در آن روزگاران اهانت کرده است.جالب بود به من گفت: احساس می کنم تو خوب حرف مرا درک می کنی چون با آن سودجویی ها آشنا تری! او متلاشی شده بود اما به او گفتم: نگران نباش و خدا را شکر کن که راه را پیدا کرده ای بیچاره کسانی که امروز از حقیقت خبر ندارند و نام آن ها زیر بیانیه های دروغین دزدان تحکیم می خورد و برایش امضا جمع می کنند مثلاً نام از ح-ن خوردم که بارها و بارها در مناظرات سیاسی دانشجویی به حق شکست خورده و جواب حرفهای خود را کاملاً دریافت کرده اما هنوز به دنبال سوت های آقای خ می دود او برادر ح-ن را می شناخت. به چهارراه خوش رسیدیم یک چهارراه هم از سلسبیل رد شده بودیم اما هیچ کداممان متوجه نشده بودیم و او پیاده شد و خواست پول بنزین را حساب کند که به او گفتم برای همدیگر دعا کنیم بهتر است و با آن شلوار کتان کرم و خوش تیپ تر از من اما خسته تر از همدیگر جدا شدیم. در آخر خدایا هیچ زمان رهایم نکن! |
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by srafiel.Blogfa.com